خاطرات تلخ و شیرین ما
سه شنبه, ۸ آذر ۱۳۹۰، ۰۸:۰۸ ق.ظ

موقع برگشتنم از خانه علم تمام بچه ها با گریه ها و خنده هاشون همراهم بودن.
صورت نازی زمانی که توی بغلم بی قرار بود و گریون بهم میگفت خاله یه آقاهه بهم عرق داده خوردم از جلوی چشمام کنار نمیرفت.....
بودن در کنار این بچه ها و رنجهاشون تو رو بینا یی می بخشه ،آگاهی و فهمی رو برات به ارمغان میاره که بتونی در میون تمام ناممکن ها ممکنی رو ایجاد کنی و زیبایی رو در پهنه ی زشتی ها دگرگونه تعریف کنی .این اون چیزیه که مارو به رفتن و نایستادن در این مسیر وا میداره.
امروز کلاس بنفشه
- ۹۰/۰۹/۰۸