اینجا دروازه ی غار است،نه توی غار
در تهران بزرگ محله ای بنام دروازه غار وجود دارد. در این محله فقر،فحشا،اعتیادهای وحشتناک، نکبت و بدبختی رو میتونی به وضوح ببینی. میتونی دختربچه ایی رو ببینی که کاملاً میدونه خودفروشی یعنی چیه یا پسر بچه ایی رو ببینی که توسط پدرش یا نفرات دیگه ایی روزی چند بار بهش تجاوز میشه یا بچه هایی که توی کار موادن با سن بسیار کم. بچه هایی که آینده خوب رو در مواد فروشی و قاچاق میبینن و آینده بد رو در گدایی و دست فروشی. بچه هایی که رنگ شادی رو ندیدن، نمیدونن شب یلدا چیه؟نمیدونن نوروز چیه؟اصلاً نمیدونن شادی چیه؟بچه هایی که توی اتاق های نمور و تاریک و خراب که اگه ما باشیم حتی به عنوان مهمان نمیتونیم دقیقه ایی توی چنین محیطی بمانیم زندگی میکنن. بچه هایی که جز تحقیر و تو سری جز فقر و فلاکت چیزی ندیدن. بچه هایی که مجبورن به هر کاری تن بدن، هر کاری که فکرشو کنی. بچه هایی که مدرسه براشون رویاست. بچه هایی که مجبورن از صبح تا شب کار کنن تا پول مواد پدر و مادرشونو در بیارن و وقتی که پدر و مادرشون مواد مصرف میکنن با هر چیزی مثل چاقو کمربند می افتن به جون این طفل های معصوم که این بچه ها مجبور میشن تا ساعتی از شب رو توی این سرما بیرون خونه باشن تا نعشگی پدر و مادرشون تموم بشه و یه چرتی بزنن و دوباره صبح برن سرکار.نمیدونم اگه بخوام از مشکلات این بچه ها بگم شاید صد یا دویست صفحه یا شایدم بیشتر بشه ولی اینو مطمئنم که ما نمیتونیم حتی یک درصد هم این بچه ها رو درک کنیم. ما ظاهر این ماجرا رو داریم میبینیم یا بهتر بگم ما داریم دروازه ی این غار که بچه ها دارن توش زندگی میکنن رو میبینیم و با یه آخیش گفتن یا آه کشیدن یا نهایتاً با یه بغض این ماجرا رو فراموش میکنیم و میریم دنبال زندگی خودمون.ما این وضعیت بچه ها رو نمیفهمیم و نمیتونیم بفهمیم چون ما داخل این غار نشدیم و نمیتونیم بشیم که بفهمیم داخل این غار زندگی کردن چه طعمی داره؟ بلکه ما فقط دروازه ی این غار مخوف رو میبینیم.اینجا دروازه ی غار است، نه خود غار...
نمیگم بیایم وارد این غار بشیم یا اصلاً این غار رو خراب کنیم یا مثل داستان ها یا فیلم ها وارد غار بشیمو بچه ها رو نجات بدیم،نه.چون ما نمیتونیم هیچکدوم از این کارها رو انجام بدیم،ولی میتونیم با تمام انرژی و توانایی و ایمانی که خداوند به ما داده به این بچه ها دنیای بیرون غارو نشون بدیم و صدامونو بهشون برسونیم و بگیم از این غار بیایید بیرون. بهشون نور، امید زندگی رو نشون بدیم بهشون یاد بدیم که میشه خارج از این غار هم زندگی کرد و این امید رو درونشون زنده کنیم که تو نباید مثل پدر و مادرت یا اطرافیانت در این غار اعتیاد و فقر زندگی کنی و تو باید از این غار بیای بیرون و دست برادر و خواهرتو بگیری و اونا هم بیاریشون بیرون، و مطمئن باشید که این بچه ها از این غار میان بیرون چون ما در خانه علم دروازه غار داریم این کارو با کمک شما میکنیم و نتیجه هم گرفتیم.
مسعود از اعضای فعال خانه علم دروازه غار
- ۹۰/۱۲/۱۳
اینجا فقط دروازه غار است!!!