خاطرات تلخ و شیرین ما - زندگی سرخپوستی
شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۱، ۰۷:۴۶ ب.ظ
توی کلاس برای بچه ها از رسوم زندگی سرخپوستها و تمام آداب و مراسم و نحوه ی شکار کردن و مفهوم قبیله و رییس قبیله گفتیم... انتهای جلسه بود که از بچه ها پرسیدم به نظرتون چه چیزایی از زندگی سرخپوستا بده
و چه چیزایی ش خوب؟
پاسخ هاشون بی نظیر بود:
سمیه: اینکه مجبورن به اجبار ازدواج کنن دختراشون، بده
زینب: جنگ کردنشون بده
حمید: جشن برگزار کردنشون خیلی خوبه، ولی وقتی دعواشون میشه جای اینکه سوا کنن همدیگه رو می کشن بده
فریبا: دعوا کردن بده
زینب: بعد از جنگ و کشتن، جشن می گیرن بده
سولماز: اینکه یه نفر هر چی میگه بقیه باید گوش بدن بده
---
خاطره ای از آقای مزدک موسوی عزیز
پاسخ هاشون بی نظیر بود:
سمیه: اینکه مجبورن به اجبار ازدواج کنن دختراشون، بده
زینب: جنگ کردنشون بده
حمید: جشن برگزار کردنشون خیلی خوبه، ولی وقتی دعواشون میشه جای اینکه سوا کنن همدیگه رو می کشن بده
فریبا: دعوا کردن بده
زینب: بعد از جنگ و کشتن، جشن می گیرن بده
سولماز: اینکه یه نفر هر چی میگه بقیه باید گوش بدن بده
---
خاطره ای از آقای مزدک موسوی عزیز
- ۹۱/۰۷/۲۲